خوشه

این جا قصه بر عکس است
  • ۱۲
  • ۰
سرخ نگه داشتن صورت با سیلی درد داشت
خون مردم یمن را انتخاب کرد
  • ۱۲
  • ۰
فقر یعنی
برای رسیدن به گندم
امامت را شهید کنی
  • ۱۲
  • ۰
لغزش از آن جایی شروع شد
که ما روی زمین افتادیم
از خواستن گندم
  • ۱۴
  • ۰
یک گندم زار است و یک مترسک که باید مدافع باشد.
مدافع دربرابر کلاغ هایی که برای بردن گندم ها می آیند.
 اما این جا قصه بر عکس است.
یک خوشه گندم است و چهارده دانه سبز... و مترسک هایی برای بردن گندم ها.
کلاغ ها در عزای سیزده گندمی سیاه پوش شدند که مترسک ها بردند. کبوترها هم سفید پوش آمدند برای طواف این خوشه...
من هم مانده ام در این جا به انتظار رسیدن آخرین دانه گندم...
در این گندم زار قصه جور دیگری است...